حبيب الله الهاشمي الخوئي
155
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
بزرگي مرتبهء مرا واتفاق كردند بمنازعهء من در كارى كه آن اختصاص بمن داشت پس از آن گفتند بدان كه در حق است أخذ كردن ما آن را ودر حقّ است ترك كردن تو آن را . فصل سوم در ذكر أصحاب جمل است مىفرمايد : پس خروج كردند در حالتي كه مىكشيدند حرم پيغمبر خدا را يعنى عايشهء خاطئه را چنانچه كشيده مىشود كنيز هنگام فروختن أو در حالتي كه متوجّه شدند با أو بسوى بصره ، پس حبس كردند ونگه داشتند طلحه وزبير زنان خودشان را در خانه خود ، وبيرون آوردند زن محبوس شدهء حضرت رسالتماب را از براي خودشان واز براي غير خودشان ، در لشكرى كه نبود از ايشان هيچ مردى مگر اين كه عطا كرده بود بمن أطاعت خود را ، وبخشيده بود بمن بيعت خود را ، در حالتي كه بيعتشان از روى طوع ورغبت بود نه با جبر واكراه . پس آمدند بر حاكم من كه در بصره بود وبر خازنان بيت المال مسلمانان وبر غير ايشان از أهل بصره پس كشتند طائفه را با صبر واسيرى ، وطائفه را با مكر وحيله ، پس قسم بخدا اگر نمىرسيدند از مسلمانان مگر به يك نفر مرد در حالتي كه متعمّد بودند در قتل آن بدون گناه وتقصيرى كه كسب نموده آن را هر آينه حلال بود مرا كشتن جميع اين لشكر از جهة اين كه حاضر شدند بكشتن أو وانكار نكردند ودفع نكردند از أو كشتن را با زباني ونه با دستى بگذار كه ايشان بقتل آوردند از مسلمانان مثل عددي را كه داخل شده بودند با ايشان بر ايشان .